♥♥ ردپای عشق ♥♥

همه میخواهند 

جای "تو" را بگیرند

بی آنکه بدانند

"تو" هم دیگر جایی نداری.....

 

تاريخ شنبه 31 خرداد1393سـاعت نويسنده tayebe❤

جســـارت میـــ خواهد نزدیکـــ شدن به افکآر دختریـــ که روزهآ مردانه میــ جنگد ....
ولیــ شبــ ها بالششــ از هقـ هقـ های دخترانه اشــ خیســ است...





مچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن... 


خلاصه راحت باش … ! 


ارث پدرت که نیست


دل ِمن است !!!


ادامـــه مطـــلـــبـــ......
تاريخ یکشنبه 24 شهریور1392سـاعت نويسنده tayebe❤
سر میز شام به یادت می افتم . . .

بغض میکنم . . .

اشک در چشمانم حلقه میزند . . .

همه با تعجب نگاهم میکنند !

و من لبخند میزنم و میگویم : 

چقدر داغ بود !



هیچ کس نفهمید خـــدا هــم تنهاییش را فریــاد میکند...

"قـــــل هـــو الله احـــد"




تاريخ چهارشنبه 23 مرداد1392سـاعت نويسنده tayebe❤

روی قبـــرم بنویسید: " موریانه ها زهرمارتان باد " این تـَـن کــه می خورید پـُـر از حسرتهای شیرین بود ...


بی خبـر می روی !

و من سر در گــم این رفتن زمینُ زمـان را لعنت می کنـم…!

مگـر قرار نبود بـانویت پنـاه بیـاورد به آغوش تو از شــرِ تمـام این دلتنگی هـا ؟

تاريخ پنجشنبه 17 مرداد1392سـاعت نويسنده tayebe❤


وقتی میرفت گفت توراهم میبرم


گفتم:کجا؟


گفت:از یادم



وقتایــــی هســت کـــه
بایــد لـــــم بدی یه گــــوشه...
و جــریان زندگیــت رو فقـــط مــــرور کنی.
بعــدشم بگـــی:
"به سلامتــــــــی خــــودم که اینقـــدر تحمـــل داشتـــم.....!"


چه خنده دار است!
شناسنامه ام رو میگویم!
امشب نگاهش میکردم،صفحه وفاتش سفید است.
با وجودی که سالهاست من مرده ام

 

تاريخ چهارشنبه 16 مرداد1392سـاعت نويسنده tayebe❤
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت...لیک شعری نسرود...
نه که معشوقه نداشت....نه که سرگشته نبود....
سالها بود که کوچه مهتاب خیابان شده بود.....



من رفتـــــــــــم ...

و تو فقط گفتــــــــــی :

برو به ........... !

مدت هـــــــــاست که بی تابم

بی تاب بازگشت و کلام آخــــــــــر َت


راستــــــــــی ...

" به سلامتـــــــــــ "

بود یــــــــا

" به جهنــــــــــم " ... ؟



تاريخ سه شنبه 8 مرداد1392سـاعت نويسنده tayebe❤

به من گفت برو گورت را گم کن…



و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من میگردد!



کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی میگفتی:



‏”زبانم لال”!



هـر روز صفحه ی نیازمندیـهــا را زیر و رو میکنــم

میدانــم بالاخره

یک روز

به مــن لعنتی نیاز پــیدا میکنـــی . .


تاريخ شنبه 5 مرداد1392سـاعت نويسنده tayebe❤
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﮔﻔﺖ :
ﺩﺭﺳﺘﻪ که ﻭﻗﺘﯽ شاخ ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﯼ ، ﺷﺎﺧﺖ ﺭﻭ ﻧﺸﮑﻮﻧﺪﯾﻢ !
ﻭﻟﯽ ﻫﻮﻝ ﺑﺮﺕ ﻧﺪﺍﺭﻩ !
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ! نه !
ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ . .

به سلامتي لبخندي كه كمكت مي كنه برا همه تو ضيح ندي حالت خرابه.......


به سراغ من اگر می آیی....
نیا!....
اعصاب ندارم....
توام گیر میدی!میزنم شلو و پلت میکنم!
بعد میگی طرف اخلاق نداره!!


.

از من خواست حلالش کنم..
همان کسی که
با بی رحمی
محبت هایم را حرام کرده بود..،
تاريخ سه شنبه 1 مرداد1392سـاعت نويسنده tayebe❤
میگَن دُنیآ اِسمِش دُختَرُونَست،




وَفآ نَدآره ،،!




خُب تُو جَهآن صِدآش کُن


بِبین فَرقی ب ِ حآلِت می کُنه ،،!!؟

 

گفتی : نفرین میکنی ؟

 

 

گفتم : نه ، اما از خدا میخوام

 

 هیچکس ، اندازه من دوستت نداشته باشد . . .




آهای دخترک کبریت فروش…کبریت داری؟؟؟
بیاواین هیزومو آتیش کن!
از سردی نگ اش …یخ… کردم!¡¡





تاريخ چهارشنبه 19 تیر1392سـاعت نويسنده tayebe❤
نیما یوشیج در جشن یك سالگی تولد فرزندش نوشت ...

پسرم ...

یك بهار، یك تابستان ، یك پاییز و یك زمستان را دیدی ...

از این پس .... همه چیز ِ جهان ....تكراریست ...

همه چیز ...... جزمهربانی ...


از اجیل سفره عیدچند پسته ای لال مانده،

انها که لب گشودندخورده شدند،

انها که لال ماندند میشکنند،

دندان ساز راست میگفت، پسته ی لال سکوتش دندان شکن است.

حسین پناهی



تاريخ یکشنبه 16 تیر1392سـاعت نويسنده tayebe❤






ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوش تر از اینت ندانم.
وگر-هرلحظه-رنگی تازه گیری،
به غیر از « زهر شیرینت» نخوانم.

تو زهری،زهر گرم سینه سوزی،
تو شیرینی،که شور هستی از تست.
شراب جام خورشیدی،که جان را
نشاط از تو،غم از تو،مستی از تست.

به آسانی،مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی

بسی گفتند:-« دل از عشق برگیر!
که:نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است،اما!...نوشداروست!

چه غم دارم که این زهر تب آلود،
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می نوازد.

اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است.
وگر عمرم به ناکامی سرآید،
ترا دارم که:مرگم زندگانی است.


فریدون مشیری




چه بی صداست صدای شکستن انسانهایی که به امید زنده اند 


امید به داشتن روزی روشن . 

و

چیزی نصیبشان نمیشود 


جز سیاهی و تاریکی محض 


ای کاش


زندگی این نبود

 

ای کاش

 

روزها روشن تر بود

 

تاريخ شنبه 15 تیر1392سـاعت نويسنده tayebe❤

اختــراع تلفـن بـــــزرگـــــتـــرین خیــــانت بــــه بشــــریـت بـــود 

 

خـــداحــافظـــــی بـــایــــد رو در رو بــــاشه . . .؛

 

گــاهــی اوقـــات اشـک هــا ، آدم هــا رو بیـــدار میکــنن . . .

 

 

لعنــت بـــر خـداحــافـظــــی هـــای تـلـفـنـــــی . . .!.



 

بیـــا برای یکــبار هــم که شـــده...

دست به خلاف بزنیـم...!من اندوه تـــو را مـــی دزدم...!

تو تنهـایـی مـرا...!!

تاريخ شنبه 25 خرداد1392سـاعت نويسنده tayebe❤
♥♥دستور زبان عشق♥♥

 

دست عشق از دامن دل دور باد!


می‌توان آیا به دل دستور داد؟


 

می‌توان آیا به دریا حكم كرد


كه دلت را یادی از ساحل مباد؟


موج را آیا توان فرمود: ایست!


باد را فرمود: باید ایستاد؟

 

آنكه دستور زبان عشق را


بی‌گزاره در نهاد ما نهاد


خوب می‌دانست تیغ تیز را


در كف مستی نمی‌بایست داد



قیصر امین پور

تاريخ یکشنبه 19 خرداد1392سـاعت نويسنده tayebe❤



بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش مناگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونمدارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونیدوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

  واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون


تاريخ پنجشنبه 24 اسفند1391سـاعت نويسنده tayebe❤

کلاغ پر؟!!!

نه!… کلاغ را بگذاریم برای آخر…

نگاهت پر….خاطراتت هم پر…صدایت هم پر….

کلاغ پر؟!!!!!

نه ….!کلاغ را بگذاریم برای آخر…

جوانیم پر…خاطراتم پر…من هم…

پر….

حالا تو مانده ای و کلاغی که هیچ وقت به خانه اش نرسید….



کنــارت هستند….تا کـــی؟ …
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند..
از پیشــت میروند یک روز…….
کدام روز؟…..وقتی کســی جایت آمد
دوستت دارند…..تا چه موقع؟….
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند
میگویــند عاشــقت هســتند…..برای همیشه
نه……………..فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود

تاريخ پنجشنبه 5 بهمن1391سـاعت نويسنده tayebe❤

اولین روز بارانی را بخاطر داری؟؟

غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم

خندیدیم...........دویدیم

وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی،چتر آورده بودی

و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا

 خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرمابخوری!

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من

 کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی

و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش وچالمان نرود

دو قدم از هم دورتر برویم

............فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم

.........تنها برو................

دکتر شریعتی

چه روزگارغریبیست....!!!!!!




گفته بودی فردا ،


پشت این پنجره ها ،


غنچه ای می روید ،


و کسی می آید ،


روشنی می آرد ،


دیرگاهیست که من ،


پشت این پنجره ها منتظرم ،


ولی اینجا حتی ،


رد پایی هم نیست...


پانوشت: هنوز تا سپیده صبح راه زیادیست چشم پنجره بیدار..

 روزگارغریبیست......!




ادامـــه مطـــلـــبـــ......
تاريخ جمعه 15 دی1391سـاعت نويسنده tayebe❤

 وقتــــــی "رفتــــــی" تا آخــــــر "بــــــرو" 

وقتــــــی "مانــــــدی" تا آخــــر "بمــــان" 

ایــــــن تــــــن.....خستــــــه ســــــت !  

از نیــــــمه رفــــــتن ها.............  

از نیــــــمه مانـــــدن ها....



گفت سرنوشت من و تو از هم جداست.
گفتم این بهانه است ، قلب من بازیچه دلهاست.
گفت تقصیر خودت بود ، عشق در قصه هاست.
گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستی.
گفت تو اشتباه کردی که به پای من نشستی



عشق زندگیست،عشق افسانه نیست 
آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست 
عشق آن نیست که کنارش باشی 
عشق آنست که به یادش باشی 

تاريخ جمعه 8 دی1391سـاعت نويسنده tayebe❤


آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم  . . .






آری امشب شب یلداست
شب فال
شب عشق
شب هندوانه
و شب آزادی و شب رهایی
چیزی به یادم نمی آید جز اینکه امشب شب تنهایی من است …
یلدایت مبارک !



تاريخ چهارشنبه 29 آذر1391سـاعت نويسنده tayebe❤


انقدر دلم را شكسته اند

كه تمام راه هاي منتهي به دل خرابــــ شده استــــ ...

چنديستــــ ، تابلو زده ام:
کارگران مشغول کارند...آهسته برانيد!

نه براي دل شكسته ام...

براي شما كه از زخــــم دلم ، زخــــم برنداريد...!!!



گفته بودي مي شوي هم راز و هم آواي من


مي سرايي عشق را در خلوت شبهاي من


گفته بودي در کنارم تا ابد مي ماني و


همره دل مي شوي در شادي و غمهاي من


گفته بودي بين ما ديگر نمي آيد فراغ


گفته بودي مي شوي ياد دل تنهاي من


آه اما امشب از آن کوچه ها رفتم ولي


باز هم تنها صداي شعر تو بود و صداي پاي من


نامه هاي تو هنوز از عشق لبريز و چه سود


که خودت رفتي و مانده اين شب يلداي من




تاريخ چهارشنبه 22 آذر1391سـاعت نويسنده tayebe❤


پ


می رسد روزی که فریاد وفا را سرکنی

میرسد روزی که احساس مرا باور کنی

می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار

نامه هایی را که با دریای اشکت تر کنی

می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی

بوته های وحشی گل را ز غم پرپر کنی

می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من

آن زمان احساس امروز مرا باور کنی


می رسد روزی ...



 


وقتی گریه کردیم گفتند بچه است


وقتی خندیدیم گفتند دیوانه است


وقتی جدی بودیم گفتند مغرور است


وقتی شوخی کردیم گفتند سنگین باش


وقتی سنگین شدیم گفتند افسرده است


وقتی حرف زدیم گفتند پر حرف است


وقتی ساکت شدیم گفتند عاشقه


حالا که عاشقیم میگن اشتباهه...........


تاريخ سه شنبه 14 آذر1391سـاعت نويسنده tayebe❤

زندگی را دوست دارم به شرطه آنکه :


 ز: آن زندان نباشد!


ن : آن ندمت نباشد


د: آن درماندگی نباشد


گ: آن گریستن نباشد


                                     ی: آن یاس نباشد....



تاريخ پنجشنبه 9 آذر1391سـاعت نويسنده tayebe❤


خسته ام از این کویر، این کویر کور وپیر


این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیز                               

 

آسمان بی هدف، بادهای بی طرف


ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

 

ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان


ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر

 

آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح


مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر

 

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان


مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

 

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن


با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر

 

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی


دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر

 

این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها


این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

 

دست خسته ی مرا، مثل کودکی بگیر


با خودت ببر، خسته ام از این کویر

 

قیصر امین پور آینه های ناگهان


تاريخ چهارشنبه 1 آذر1391سـاعت نويسنده tayebe❤

 

باران برای کسی هیچوقت تکراری نمیشود

هروقت بیاید دوست داشتنی است
و

تو 

لعنتی همان بارانی....



گاهي دست " خـــودم " را مي گيرم، مي برم هوا خوري!

" يــاد " تو هم که همه جا با من است
"
تنــهايــي " هم که پا به پايم ميدود...

ميبيني؟

وقتي که نيستي هم جمعمان جمع است...!!



تاريخ چهارشنبه 24 آبان1391سـاعت نويسنده tayebe❤
نه بهار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستان با هیچ شهریوری
و نه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه ی پاییز
به مذاق خیابانها خوش نیامد
پاییز مهری داشت که بر دل هر خیابان می نشست



همه ی ما آرزوی باران داریم

عاشق بارانیم

برایش غزل غزل شعر می گوییم

اما وقت آمدنش زیر چتر پناه می گیریم

این هم از عشق به باران

به رسم آدمها!!!!!!!!!!!



تاريخ پنجشنبه 18 آبان1391سـاعت نويسنده tayebe❤



خدایا ، تکیه گاهخبر رفت!

امیدم ، آسمانم ، ماهِ ماهم بی خبر رفت!
به وقت بارشِ طوفان سختی
ندارم من پناهی ، جان پناهم 
بی خبر رفت!!!

مثله تمام قصّه ها.....قصّه ما به سررسید

بازهم؛میان این همه....هیچ کس به یارش نرسید.

مثله تمام قصّه ها.....یک عاشقی دیوانه شد.

یک قلب باک بی گناه.....قربانی بهانه شد.

مثله تمام قصّه ها.....طفلکی قلب عاشقم

به این زودی حروم شدش.

مثله تمام قصّه ها.....برشده ازاشک,جشم ما

قلب های ما دست کیه...؟چقدربدیم ماآدما.

مثله تمام قصّه ها.....هیچ کس نموندتوقصّه مان

برگه آخرش فقط.....نشونی های غّصه مان.

مثله تمام قصّه ها.....راستی فراموشم مکن

حالا که وقت رفتنه.....اینجوری خاموش نکن.

مثله تمام قصّه ها....خدانگهدار عزیزم

دیگه نمی خوام اشک هام روبه خاطرتوبریزم.





 

تاريخ دوشنبه 15 آبان1391سـاعت نويسنده tayebe❤

برگرد 

یادت را جا گذاشتی 

نمی خواهم عمری به این امید باشم 
که برای بردنش بر می گردی... 



***************************

شاید این عشق نیست

شاید تنهایی ست

که به دل می کوبد

که تو را می جوید

یا که شاید هوس است

که درون قفس است

که پی همنفس است

من نمی دانم چیست؟

شاید سرگرمی ست

یا فقط دلتنگی ست

حس من هرچه که هست

فکر تو در خاطرم هر لحظه هست



تاريخ چهارشنبه 10 آبان1391سـاعت نويسنده tayebe❤

   میروی و من فقط نگاهت میکنم

                      تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم

                      بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم

                      اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است

                      وشاید...

                      همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو رو داشته باشم


     

باران...

بهانه ای بود که زیر چتر محبت دوستی ها

تا انتهای کوچه بیایم کاش...

نه کوچه انتهایی داشت و نه باران بند می آمد


تاريخ چهارشنبه 3 آبان1391سـاعت نويسنده tayebe❤


آنقدر مرا سرد کرد..

از خودش.... از عشق ....

که حالا به جای دل بستن ، یخ بسته ام ...!

آهــــــــای ...

روی احساســـم پا نذارید ..

لیــــــــز میخورید!



حواست هست؟

 صداي هق هق گريه هام از گلويي مياد که

تو از رگش به من نزديک تري خــــدا...!

تاريخ دوشنبه 1 آبان1391سـاعت نويسنده tayebe❤

این روزهایم به "تظاهر" می گذرد

تظاهر به ؛ بی نفاوتی ؛ به بی خیالی....

تظاهر به ؛ شادی ؛‌به این که دیگر هیچ چیز مهم نیست...

اما 

این "نمایش" چه سخت می کاهد از جانم...

تاريخ پنجشنبه 20 مهر1391سـاعت نويسنده tayebe❤
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود

گاهی نمی شود،نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست 

گاهی تمام شهر گدای تو می شود





 دیدی آخرش منو گذاشتو رفت،از زمین قلبمو بر نداشت و رفت

 دیدی آخرش منو دیوونه کرد،واسه رفتن همینو بهونه کرد

 دیدی اون وعده هایی که رنگی بود،تمومش فقط واسه قشنگی بود

 دیدی اون که دلموبهش دادم،رفت و ازچشمای نازش افتادم

 دیدی اونی که میگفت مال منه،دم آخر نیومد سر بزنه

 دیدی خط زد اسممو ازدفترش،رفت و اسفند نزدم دور سرش

 دیدی اون نخواست برم به بدرقش،دیدی که باختم توی مسابقش

 دیدی مهربونیا رو زد کنار،رفت و چشمامو گذاشت تو انتظار

 دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت،گفت شاید ببینمت توی بهشت

تاريخ چهارشنبه 19 مهر1391سـاعت نويسنده tayebe❤
яima